محمد بن علي بن سليمان الراوندي
32
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
خلافش كنند و سعى فساد زمين كنند آنست كشان بكشند يا بياويزند يا دست و پاهاشان مخالف ببرند يا از جهان و ميان مسلمانانشان بدر كنند ، و كذام فساد ازين بذترست كه دبيرى رافضى يا اشعرى كچندانك باشند دبيران بذدين ازين دو مذهب باشند قلم در املاك مسلمانان كشند و مىنويسند بناواجب كه صذ دينار از ديه فلان و پنجاه دينار قصّابان و صذ بقّالان و پانصذ بزّازان و چندين فلان و چندين فلان بدهذ ، و اين خطها دبيران بدست سرهنگان مىدهند كه به زخم چوب بستان ، و فرع دبيران و پامزد سرهنگان بر سر كه تحصيل اين ناواجب مىكنند ، و نزد عقلا ايشان كه در شهرها بناواجب مال مسلمانان مى ستانند و دزدان كه ره زنند هردو يكسان باشند ، خون هردو مباح بوذ ، و هرگز هيچ پاذشاه عادل بذين رضا نداذ و اين در برنگشاذ كه نه اگر اين نستانند لشكر را نان نبوذ ، كچون عدل و عمارت جهان و قهر و قمع بذدينان و مفسدان كنند از مال بىوارث و املاك مهمله كه درخور اقطاع بوذ و زجر عاصيان و عمارت املاك موروث هزار چندان حاصل كنند ، و خراج املاك و مالهاى بيتالمال در شريعت همه بر لشكر اسلام حلالترست از شير ماذر ، و غزو كفّار هم سبب غنيمت دنياست و هم وسيلت ثواب آخرت ، و جزية اليهود و سرگزيت بذدينان بر پاذشاهان f . 15 a از گوشت قربان مباحترست كه اگر دبيران بذدين بگذاشتندى پاذشاهان همه آن خوردندى ، مثل : من اشدّ الحال مصاحبة الجهّال ، شعر « 1 » عن المرء لا تسال و ابصر قرينه * فانّ القرين بالمقارن يقتدى كحالى چون ولايتى باميرى دهند وزيرى ناكس دبيرگان خس را بخوانذ و حال ولايت بازخواهذ ، ايشان هيچ قانون خراج و جزية اليهود و
--> ( 1 ) لعدىّ بن زيد من قصيدة اوّلها : اتعرف رسم الدّار من امّ معبد * نعم و رماك الشّوق قبل التّجلّد ( شعراء النّصرانيه طبع بيروت ص 465 ) ، و قيل هو لطرفة بن العبد ( ايضا ص 318 )